« بـافـتـنـی هـای مـامـان اعـظـم »

((( هنر سرمایه من است ، دوستش دارم . )))


«  نظر سنجی عمومی  »



سلام دوستان  :

 در شنبه شب 2/9/92   بین  تعداد 


«  ده هزار و ششصد و پنجاه و پنج  »  بازدید ؛


یک دوست   جدید م  که  وبلاگ نویسه  ؛


خیلی مختصر و  خصوصی  نظر گذاشته بود  که  :


«  میشه بگی چیکار کردی این همه به وبت سر میزنن؟!  »


****************



خدایا ... مرا ببخش ...


اگر از سفرۀ کسی ...


نانی بریده ام ...



(در ادامه )



«  نظر سنجی عمومی  »



                                                                     سلام دوستان  :

 در شنبه شب 2/9/92   بین  تعداد 

«  ده هزار و ششصد و پنجاه و پنج  »  بازدید ؛

یک دوست   جدید م  که  وبلاگ نویسه  ؛

خیلی مختصر و  خصوصی  نظر گذاشته بود  که  :


«  میشه بگی چیکار کردی این همه به وبت سر میزنن؟!  »

*****************


نگاهی به  خلاصه آمار سایت  و تعداد    10/655  بازدید

و تعداد افراد  آنلاین انداختم

و کمی فکر کردم و با خودم  به محاسبۀ  نَـفـسَم  پرداختم

و ازش  پرسیدم :   اعظم ...    ببینم  ؛ چکار کردی؟

نـَفـسم جواب داد:  تو که کاری نکردی ... فصل  , فصل بافتنیه .

 یه دنیا وب بافتنی تو اینترنت هست.

خلق الله هم به دنیال گرمکن می گردن ؛ نه به دنبال وب تو !!!

 پرسیدم : خب پس چی شد که وبلاگ نویس شدی؟!

 جواب داد که : قبلاً بهت گفتم  که :

«  اولاً باید ذکات هنرتو  پرداخت کنی ؛

با خودتم که نمی تونی ببری .

 آخه بدبخت...  ؛ تو  که باقیات و صالحاتی هم نداری ,

بقیۀ هنراتم که وقت نداری آموزش بدی ...

این هنر بافتنیتم که فصلیه...

کتاب و سفال و سنگم  هم نیست که موندگار باشه ...

 حالا که قرار ه کهنه بشه و بپوسه ؛

پس چشم تنگی و بخیلی نکن .

 دوماً  ؛بهتره یه کاری بکنی که  شاید...

بهت اجازه بدن چندتا از اینها رو ،

با خودت ببری تا اون طرفِ  زمین و  زمان...

شاید به دردت بخوره !!!

آخه می گن اون طرفا ؛  ...  جـَــزَع اکبره ؛

قحطی و فقر عمله ؛

یوم حـَسرته ؛...

لازمت می شه   ها...؛ اونوقت دلت می سوزه که  چرا 

لااقل چند تا لباس با خودت نیاوردی ؟؟؟!!! »

.....................

یه دفعه ،  یاد چند روز پیش افتادم که یه نفر  هم 

برای پست  «  مرگ بر آمریکا  » 

نظر داده بود که :  «  مرگ برخودت ...

  اینقدر از شما آدما بدم می یاد... اینقدر بدم می یاد..ها...  »


***********************


اون روز هم  فکر کردم  و از خودم پرسیدم : 

اعظم... چکار کردی؟؟؟

بعد با خودم فکر کردم این بندۀ خدا  ؛

شاید همۀ شعر و   نخونده ...

و به خودش گرفته

و متوجّه نشده , ترانۀ پرتکرار  روز  سیزده آبان

( روز دانشجو و تسخیر لانۀ جاسوسی ) 

 که بیش از سی بار از تلویزیون پخش شده ؛ مخاطبش

تمام بدیها و ظلم و ستمها و تعدی هاست .

 خدا کنه که من یکی از اون ظالما نباشم...


*******************


به همین خاطر نظرشو  ثبت نکردم! اما بعد پشیمان شدم

و نــَفسم بهم گفت :

«  شاید نون کسی رو قطع کردی؟؟؟

حالا حقّ النـّاس هم به گردنته !!!  »


*******************


خدایا ... مرا ببخش ...



اگر از سفرۀ کسی ...



نانی بریده ام ...



.....................................

 اما به غیر  تعداد انگشت شمار دوستای همیشگیم

که با هم رفت و آمد معنوی تو دنیای مجازی داریم ؛

یک نفر هم دعا گو  داشتم  که نوشته بود :

«   سلام خانم کد بانو! جالبه که امروز هر عکس بافتنی قشنگی که تو گوگل پیدا کردم

من رو کشوند به وبلاگ شما! کاراتون واقعا بی نظیرن. خوش به حال خودتون و خانوادتون.

امیدوارم خدا به خاطر این همه دست و دل بازی بهتون سلامتی و آرامش عطا کنه.  موفق باشید.  »

..................................

خدایا...شاکرم به درگاهت ... که اگر فقط یک نفر هم ؛

آنچه را آموزش می دهم ؛

ببافد...؛ بر تن کند ...؛

یا بر تن عزیزانش بپوشاند ...؛

یا هدیه دهد ...؛یا آموزش دهد ...

 و یا با آنها امرار معاش کند .




خدا کندکه او...

بندۀ مقرب تو باشد ...

شاید ضامنم شود.

........................................................


( مثل بازیکنهای فوتبال که یه روزی   خداحافظی می کنن )

 با اینکه  که پیشاپیش جواب همۀ سؤالات  خودمو 

به خودم گفتم؛

با این حال موندم  بین این دو انتخاب

که بمونم .... یا بمیرم...


به قول تکیه کلام  یادگار ی ماه رمضان از یکی از سریالهای تلویزیونی :


««... نظرتون؟؟؟!!!...»»

...............................................................................

لطفاً خصوصی نباشه

هرچی که باشه

در ادامه ثبت می کنم ؛ بی کم و کاست.

و اگه لازم باشه وب رو می بوسم و میگذارم کنار

 راست ِ راست.

*************************************************

چی فکر می کردیم ... چی شد...

میترسم  چیزی هم نگذارن ببریم اون طرف ...

 تازه تو عوارضی معطـّلمون کنن تا یه چیزی هم پرداخت کنیم .

خدا هم که گفته از حقّ الناس نمی گذرم...!!!

یا علی (ع)...یا حسین(ع) ... یا صاحب خانه ام امام رضا(ع)...

به فریادم برس.





طبقه بندی: مناسبت ها و دلنوشته ها ،
برچسب ها:محاسبۀنـَفس، وبلاگ نویس، خیر است یا شر، نظرتون، تقاضای عفو، دلنوشته،

[ یکشنبه 3 آذر 1392 ] [ 11:14 ق.ظ ] [ اعظم عربشاهی دلویی ]

[ صندوقچۀ نظرات () ]


(function (d) {var url = location.protocol+'//api.sabavision.com/pox/poxjs.js';d.write('-->
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو